برخی حسابهای کاربری در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام وجود دارند که به نظر غیرفعال میرسند، اما اینطور نیست. فردی که پشت چنین حسابی قرار دارد، تقریباً هر روز اپلیکیشن را باز میکند، میخواند، اسکرول میکند و رشته گفتگوها را دنبال میکند. او به شکلی پراکنده از احوال افرادی که سالهاست با آنها صحبت نکرده، باخبر میشود. اما این پدیده که به کاربران خاموش (Silent Users) در شبکههای اجتماعی اشاره دارد، یک ویژگی مهم دارد: صاحب حساب، پستی منتشر نمیکند. آخرین مطلبی که به اشتراک گذاشته، ماهها پیش بوده و هیچ کپشنی هم نداشته است.
نگاه دیگران به چنین فردی معمولاً با قضاوتی سختگیرانه همراه است. بسیاری او را گوشهگیری میدانند که به عمد از تعاملات عمومی فاصله گرفته است؛ یا فردی مشکوک که در پس این سکوت سنگین، رازی را پنهان میکند. شاید هم او را وصلهای ناجور و متعلق به دورانی دور میدانند که هنوز «به نمایش گذاشتن زندگی» به یک عادت عمومی تبدیل نشده بود. در تمامی این نگاهها، «پست نگذاشتن» نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه نوعی نقص و ناتوانی در همراهی با جریان روز تلقی میشود؛ گویی فرد نه به اختیار، بلکه به دلیل شکست در انجام یک وظیفه، از قافله عقب مانده است.
این طرز تفکر نیازمند بازنگری جدی است؛ چرا که برای بسیاری از افراد، سکوت در شبکههای اجتماعی نه نشانهای از ترس یا شکست، بلکه انتخابی آگاهانه و سنجیده است. چنین شخصی از صحنه زندگی حذف نشده، بلکه تنها از آن «توافق نانوشته» که همگان را ملزم به نمایش عمومی لحظات زندگی میکند، پا پس کشیده است. او همچنان در دنیای واقعی حضور دارد، اما تصمیم گرفته است که روایت شخصی زندگیاش را از قید اجباری «تماشا شدن» توسط دیگران رها کند.
این مطلب تنها مشاهداتی پیرامون یک الگوی رفتاری رایج در جامعه است و ادعای کشفی علمی و قطعی ندارد. با این حال، پژوهشهای منتشر شده به ما کمک میکنند تا این رفتار را بهتر درک کنیم و روایت تکبعدی و سادهانگارانهای را که نسبت به اینگونه افراد در ذهنمان شکل گرفته است، از زوایای مختلف به چالش بکشیم.
پست گذاشتن رفتار عجیبی است، نه سکوت!
بیایید به این حقیقت نگاه کنیم که عمل «پست گذاشتن» تا چه اندازه غیرمعمول است. یکی از یافتههای مهم و عین حال جالب در مورد دنیای آنلاین، این است که بخش عمده محتوا توسط اقلیتی بسیار کوچک تولید میشود. در سال 2006، جیکوب نیلسن (Jakob Nielsen)، پژوهشگر نامدار تجربه کاربری، این پدیده را «نابرابری مشارکت» نامید و تحت عنوان قانون «90-9-1» آن را چنین خلاصه کرد:
در یک جامعه آنلاین معمولی، 90 درصد افراد صرفاً خوانندهاند، 9 درصد گهگاه تعامل میکنند و تنها 1 درصد، حجم اصلی محتوایی را میسازند که بقیه آن را تماشا میکنند.
اگرچه نیلسن تأکید داشت که این یک قانون کلی است و نه یک اصل علمی تغییرناپذیر، اما الگو در پلتفرمهای مختلف همچنان ثابت مانده است. برای نمونه، تحقیقی که مرکز تحقیقاتی «پیو» در سال 2021 روی کاربران توییتر در آمریکا انجام داد، نشان داد که تنها 25 درصد از فعالترین کاربران، مسئول تولید 97 درصد از کل توییتها هستند؛ به این معنا که سه چهارم باقی مانده کاربران، مجموعاً تنها 3 درصد از محتوا را تولید کردهاند.
با خوانش دقیق این آمار، جایگاه «کاربران خاموش» از حاشیه به متن میآید. کسی که محتوا را مرور میکند و تقریباً هرگز پست نمیگذارد، در رفتار پلتفرم یک استثنا نیست؛ بلکه دقیقاً همان کاربر عادی و معمولی محسوب میشود. اینترنت تنها زمانی شبیه به جمعیتی شلوغ بهنظر میرسد که توسط گروه بسیار کوچکی از حاضران در اتاق نوشته شده باشد. به همین دلیل است که انگ «عقب مانده بودن» کاملاً بیمعناست؛ چرا که پست گذاشتن مداوم، عادت اقلیت است، اما داشتن یک حساب کاربری بیسروصدا، حالت پیشفرض اینترنت است.
کلمه «منفعل» دو چیز متفاوت را توصیف میکند
بخشی از سردرگمی به کلمهای برمیگردد که به این افراد الصاق میشود. وقتی محققان از «استفاده منفعل» صحبت میکنند، منظورشان یک مفهوم نسبتاً دقیق است و با عبارت نسبتاً توهینآمیزی که در زندگی روزمره به کار میرود، تفاوت دارد.
استفاده فعال و منفعل (Active and Passive Use) چیست؟
این تمایز که توسط روانشناسی به نام فیلیپ فردوین (Philippe Verduyn) و همکارانش توسعه یافت، دو حالت استفاده از رسانههای اجتماعی را از هم جدا میکند. استفاده فعال به فعالیتهایی اشاره دارد که معطوف به دیگران است: پیام دادن، کامنت گذاشتن و پست کردن. در مقابل، استفاده منفعل به معنای مصرف محتوا بدون تعامل مستقیم است: اسکرول کردن فید، نگاه کردن به پروفایل دیگران و تماشای ویدیوها.
فرضیه اولیه این بود که استفاده منفعل، به دلیل آنکه تماشای زندگی ویرایش شده و ایدهآل دیگران، فرد را به مقایسه و حسادت وامیدارد و در نتیجه به کاهش حال خوب او میانجامد.
این ادعا ممکن است در نگاه اول علیه کاربران خاموش مدرک ارائه دهد، اما به دو دلیل قانع کننده نیست. نخست اینکه در تحقیقات علمی، «منفعل بودن» به نحوه مصرف محتوا اشاره دارد، نه صرفاً به سکوت کاربر. با این معیار، کسی که روزی ده پست هم میگذارد، در لحظاتی که مشغول اسکرول کردن فید است، یک «کاربر منفعل» محسوب میشود. بنابراین، «پست نگذاشتن» با «مصرف منفعل»، دو مقوله کاملاً مجزا هستند و مطالعات عمدتاً دومی را مد نظر قرار میدهند.
دلیل دوم این است که این تقسیمبندی، در چارچوب اولیه خود به طور کامل اثبات نشده است. بررسی انتقادی «پتی والکنبورگ» (Patti Valkenburg) و همکارانش در سال 2022 در مجله New Media & Society نشان داد که مطالعات بسیاری بر تعاریفی مبهم تکیه کردهاند و شواهد کافی برای اثبات این ادعای ساده که «استفاده فعال مفید و استفاده منفعل زیانبار است»، وجود ندارد. یک تحلیل دیگر در سال 2024 نیز، شواهد موجود را «متناقض» توصیف کرد. اکنون جامعه علمی در حال بازنگری در ارزش این تقسیمبندی دوگانه است؛ چرا که برچسب «منفعل» فعالیتهایی را یکسان میداند که هیچ وجه اشتراکی ندارند: از نگاهی گذرا به بحثهای خصمانه گرفته تا تماشای ویدیوی آشپزی یا عکسهای تعطیلات یک دوست. گنجاندن تمامی این رفتارها در یک دستهبندی کلی و ناسالم خواندن همه آنها، از اساس زیر سؤال است.
هزینه پنهان پست گذاشتن
بیایید یک باور رایج را به چالش بکشیم: اینکه افرادی که در شبکههای اجتماعی پست نمیگذارند (یا همان کاربران خاموش)، افرادی «منفعل» یا گوشهگیر هستند. این دیدگاه نه تنها با یافتههای تحقیقاتی همخوانی ندارد، بلکه از نظر فرهنگی هم چندان درست به نظر نمیرسد. وقتی به کسی که فقط محتوای دیگران را میبیند برچسب «منفعل» میزنیم، در واقع میگوییم که پست گذاشتن، کار طبیعی و وظیفه اصلی همه در دنیای دیجیتال است و هرکس این کار را نمیکند، باید دلیلی برای این «کوتاهی» خود بیاورد. حالا بیایید این دیدگاه را برعکس کنیم. این فقط یک بازی با کلمات نیست، بلکه راهی برای دیدن حقیقتی است که معمولاً نادیده گرفته میشود.
در حقیقت، انتشار محتوا و پست گذاشتن، نوعی «کار» است؛ حتی اگر به چشم نیاید. هر بار که میخواهید چیزی را به اشتراک بگذارید، باید آن را خلق کنید، به این فکر کنید که مخاطبان خیالی شما چه واکنشی نشان میدهند، و بعد منتظر نتیجه بمانید: لایکهایی که میآیند یا نمیآیند، کامنتهایی که ممکن است شما را ناراحت کنند، و از همه مهمتر، سکوتی که میتواند بدتر از هر انتقادی باشد. وقتی این چرخه برای سالها تکرار میشود، انگار همیشه در حال یک حسابرسی تمامنشدنی و خسته کننده از خودمان، آن هم در مقابل چشم همه هستیم.
این «حسابرسی دائمی» همان هزینه پنهانی است که از آن صحبت میکنیم. وقتی به پست گذاشتن عادت میکنیم، ممکن است کمکم زندگیمان را مثل یک منبع یا «ماده خام» برای تولید محتوا ببینیم؛ منبعی که باید دائم از آن لحظههایی را برای قاب گرفتن، ویرایش و به نمایش گذاشتن بیرون بکشیم. یک پیادهروی ساده به عکسی برای اینستاگرام تبدیل میشود، یک وعده غذایی به یک استوری، و یک فکر شخصی به پیشنویسی برای یک توییت. چیزی که در این میان قربانی میشود، تجربه خالص و کامل خود آن لحظه است؛ نسخهای از زندگی که وقتی در حال تجربهاش هستیم، همزمان نگران نگاه دیگران، ویرایش آن یا آماده کردنش برای نمایش نیستیم. کسی که تمایلی به پست گذاشتن ندارد، از ارتباط با دیگران فرار نمیکند؛ او فقط میخواهد از این مسابقه بیپایان برای جلب تأیید دیگران کنارهگیری کند تا بتواند آن نسخه دستنخورده، شخصی و واقعی زندگیاش را دوباره پیدا کند.
آنچه سکوت نمیتواند به شما بگوید
حالا که تصورات منفی را کنار زدیم، یک دام دیگر هم وجود دارد: اینکه به کلی به آن طرف بام بیفتیم و از کاربران خاموش، یک قهرمان بسازیم! یعنی آنها را افرادی آرام و خردمند تصور کنیم که به حقیقت پشت هیاهوی مجازی پی بردهاند. این نگاه هم سادهانگاری بیش از حد و زیادهروی است.
واقعیت این است که پست نگذاشتن، فقط یک رفتار بیرونی است که میتواند از دلایل درونی بسیار متفاوتی سرچشمه بگیرد. بعضی از افراد آگاهانه تصمیم گرفتهاند از این نمایش فاصله بگیرند و به همین خاطر احساس آرامش بیشتری میکنند. بعضی دیگر ساکت هستند چون پست گذاشتن مضطربشان میکند، یا تجربههای بدی از گذشته دارند، یا (اغلب به درستی) حس میکنند کسی منتظر محتوای آنها نیست. عدهای هم ممکن است در یک شبکه اجتماعی ساکت و در جای دیگری بسیار فعال باشند. در نتیجه، یک پروفایل خالی میتواند نشانه رضایت، اضطراب، بیتفاوتی یا حتی کمبود وقت باشد.
پس نکتهای که در اینجا باید روی آن تمرکز کنیم این است که پست نگذاشتن به این معنا نیست که یک نفر غیراجتماعی، مرموز یا از دنیا عقب است. اما از طرف دیگر، به تنهایی نشانه خردمندی و دانایی هم نیست. این رفتار فقط به ما میگوید که آن شخص چه کاری را «انجام نمیدهد»؛ اما هرگز به ما نمیگوید «چرا».
و این ما را به عمیقترین نکته میرساند. تصور کنید دو حساب کاربری کاملاً شبیه به هم وجود دارند؛ هر دو فقط اسکرول میکنند و پستی نمیگذارند. اما صاحب یکی از آنها با این ابزارها به صلح و آرامش رسیده، در حالی که صاحب دیگری از حضور در آن فضا ناراحت است و به همین دلیل سکوت کرده. هیچ آمار و الگوریتمی در خود پلتفرم نمیتواند این دو نفر را از هم تشخیص دهد و ما هم صرفاً با نگاه کردن به یک پروفایل خالی نمیتوانیم این کار را بکنیم. سکوت به عنوان یک «رفتار» کاملاً مشخص است، اما به عنوان یک «انگیزه» تقریباً همیشه مانند یک راز باقی میماند. این همان نکته ظریفی است که در همه قضاوتهایمان، چه مثبت و چه منفی، به سادگی از کنارش میگذریم.


