وقتی پلی استیشن کلاسیک در سپتامبر 2018 معرفی شد، انتظارات زیادی از آن وجود داشت. نینتندو پیش از آن، با عرضه نسخههای کوچک و نوستالژیک کنسولهای NES و SNES، موفقیت بزرگی به دست آورده بود و به نظر میرسید مردم علاقه زیادی به این مدل کنسولها دارند. از طرف دیگر، پلی استیشن 1 هم یکی از بهترین مجموعههای بازی را در اختیار داشت و از نظر تعداد عناوین ارزشمند، چیزی کم نداشت.
اما در نهایت، این پتانسیل به نتیجه نرسید. شکست پلی استیشن کلاسیک از همان زمانی آغاز شد که اولین نقدها و بررسیها منتشر شدند. منتقدان ایرادهای زیادی به انتخاب بازیها و طراحی کنسول گرفتند و عرضه رسمی آن هم نتوانست نظر مخاطبان را تغییر دهد. تا تعطیلات پایان سال 2018، فروشگاههایی که انبارهایشان از این کنسول پر شده بود، مجبور شدند برای فروش آن تخفیفهای سنگینی در نظر بگیرند!
اما مشکل از کجا بود؟ بررسیها نشان دادند که دلایل متعددی وجود داشت که ثابت میکردند عرضه چنین محصولی از ابتدا انتخاب درستی برای سونی نبوده است. در ادامه، مهمترین دلایل شکست پلی استیشن کلاسیک را بررسی میکنیم.
فهرست بازیها بسیار ضعیف بود
اولین مشکلی که بسیاری از منتقدان پس از مشاهده فهرست کامل بازیهای پلی استیشن کلاسیک به آن پی بردند، ناامیدکننده بودن ترکیب عناوین بود. البته، بازیهایی مثل Final Fantasy 7 و Metal Gear Solid هنوز هم آنقدر محبوب هستند که به تنهایی بتوانند انگیزه خرید این کنسول را ایجاد کنند. شاید حتی بازیهای کمترشناختهشده هم میتوانستند مخاطبان را غافلگیر کنند.
اما متأسفانه، عناوینی مانند Intelligent Qube و Jumping Flash برای بسیاری از کاربرانی که برای اولین بار سراغ آنها میرفتند، جذابیت چندانی نداشتند. اگر بازیهای انحصاری سونی را که بدون توجیه مشخصی در فهرست قرار گرفته بودند کنار بگذاریم، متوجه میشویم که مجموعه بازیهای این کنسول بسیار محدودتر از چیزی است که انتظار میرفت.
کنسولهای کلاسیک نینتندو مجموعهای از بازیها را در اختیار کاربران قرار میدادند که بسیاری از آنها جزو بهترین عناوین تاریخ پلتفرم خود به شمار میرفتند. در مقابل، پلی استیشن کلاسیک شاید تنها سه یا چهار بازی در این سطح داشت! بازیهای نمادینی مثل PaRappa the Rapper به شکلی عجیب در فهرست غایب بودند و حتی درباره عناوین ساختهشده توسط استودیوهای خود سونی هم جای خالی آثار مهمی به چشم میخورد. برای مثال، چرا خبری از Ape Escape نیست؟
پلی استیشن کلاسیک شاید روی کاغذ 20 بازی داشته باشد، اما در عمل، این تعداد برای جلب رضایت مخاطبان کافی به نظر نمیرسد. این مسئله برای دستگاهی که نقطه قوت اصلی آن نه فناوری پیشرفته است و نه نوآوری خاص، یک مشکل اساسی محسوب میشود. وقتی هدف اصلی عرضه چنین محصولی زنده کردن خاطرات گذشته باشد، تکتک بازیهای موجود در آن اهمیت زیادی پیدا میکنند؛ چراکه کیفیت و جذابیت همین بازیهاست که میتواند یک کنسول کلاسیک را به گزینهای وسوسهکننده برای خرید تبدیل کند.
غیبت دو بازی بسیار حیاتی
علاوه بر فهرست ضعیفی که سونی برای پلی استیشن کلاسیک انتخاب کرده بود، نبود برخی بازیهای خاص نیز مشکلی جدی به شمار میرفت. چه خوب و چه بد، نام پلی استیشن 1 برای همیشه با برخی از محبوبترین بازیهایش گره خورده است؛ همان بازیهایی که باعث شدند سونی و برند پلی استیشن به یکی از مهمترین بازیگران صنعت بازیهای ویدیویی تبدیل شوند.
غیبت دو بازی خاص به شکلی عجیب آزار دهنده بود. اولین مورد، Crash Bandicoot، یکی از مهمترین بازیهای تاریخ پلی استیشن است. این بازی در زمان عرضه، استانداردهای جدیدی برای بازیهای سکوبازی سهبعدی تعریف کرد و نوآوریهایی را به کار گرفت که بعدها توسعهدهندگان دیگر نیز از آنها الگوبرداری کردند. یکی از دلایل ساخت کراش این بود که سونی میخواست یک نماد یا مسکات (Mascot) مشابه سونیک یا ماریو داشته باشد. با در نظر گرفتن این موضوع، نبود کراش در پلی استیشن کلاسیک حتی عجیبتر به نظر میرسد.
یکی دیگر از نمادهای دوران پلی استیشن 1، اسپایرو، قهرمان مجموعه بازیهای Spyro the Dragon بود. اسپایرو نیز یک بازی سکوبازی بود که از گرافیک سهبعدی برای طراحی مراحل خود بهره میبرد و با خلق محیطهایی بهیادماندنی، ماجراجویی جذابی را در کنار یک اژدهای بنفش به تصویر میکشید. طرفداران عاشق کراش و اسپایرو بودند و این دو شخصیت از همان ابتدای ظهورشان به بخشی جداییناپذیر از هویت پلی استیشن تبدیل شدند.
شاید نبود یکی از این دو شخصیت در پلی استیشن کلاسیک قابل چشمپوشی بود، اما غیبت هر دوی آنها نشان میدهد که سونی واقعاً درک درستی از عواملی نداشت که پلی استیشن 1 را به کنسولی تا این اندازه موفق تبدیل کرده بودند. در نهایت، همین بیتوجهی ضربه سختی به کنسول کلاسیک سونی وارد کرد.
بیشتر بخوانید:
پلی استیشن 1 بهترین کنسول قدیمی سونی نبود
پلی استیشن 1 کنسول فوقالعادهای بود که سونی را به سطح اول صنعت بازیهای ویدیویی رساند. هیچ شک و تردیدی وجود ندارد که این دستگاه یکی از بهترین کنسولهای تاریخ است و تصمیم سونی برای انتخاب آن به عنوان پایه و اساس اولین کنسول کلاسیک خود، کاملاً منطقی به نظر میرسید.
با این حال، از زمان عرضه پلی استیشن 2 نیز سالها میگذرد. اگرچه نسل اول پلی استیشن اهمیت زیادی داشت، اما بسیاری معتقدند که سونی با عرضه PS2 بود که جایگاه خود را به عنوان یکی از برترین تولیدکنندگان کنسول در جهان تثبیت کرد. PS2 در زمینه قدرت گرافیکی، بازیهای آنلاین و عناوین انحصاری پیشگام بود. بازیهایی مانند Final Fantasy X، God of War و Kingdom Hearts 2 همگی برای نخستین بار به صورت انحصاری روی این کنسول عرضه شدند.
درست است که کنسولهای کلاسیک نینتندو به نسلهای بسیار قدیمیتری تعلق دارند، اما این موضوع به این معنا نبود که سونی هم مجبور باشد از همان فرمول پیروی کند. حالا که به گذشته نگاه میکنیم، شاید سونی نباید چنین تصمیمی میگرفت. PS2 پرفروشترین کنسول تاریخ است. با وجود اینکه پلی استیشن 1 نیز در میان پرفروشترین کنسولهای تاریخ جایگاه بالایی دارد، اما احتمالاً بهتر بود سونی فعالیت خود را در بازار کنسولهای کلاسیک با «بهترین کنسول تمام دوران» آغاز میکرد.
احتمالاً با خود فکر میکنید که هنوز هم میتوان پلی استیشن 2 را به شکل کلاسیک عرضه کرد، اما حالا که پلی استیشن کلاسیک به وضوح شکست خورده است، شاید متقاعد کردن طرفداران برای دادن فرصتی دوباره به سونی در این بازار کار دشواری باشد.
رابط کاربری پلی استیشن کلاسیک افتضاح است
برای اینکه بتوانید مردم را با حس نوستالژی جذب کنید، باید کاری فراتر از صرفاً ارائه چیزی انجام دهید که دلشان برایش تنگ شده است. نینتندو این موضوع را در طراحی کنسولهای کلاسیک خود درک کرد و رابطهای کاربری جذاب و کاربردیای برای آنها طراحی کرد. با این حال، هنوز جای پیشرفت زیادی وجود داشت و پلی استیشن کلاسیک میتوانست با ارائه تجربه بصری بهتر، از رقیب خود پیشی بگیرد.
اما پلی استیشن کلاسیک، طبق روال همیشگی خود، نتوانست از این فرصت طلایی استفاده کند و حتی یک گام به عقب برداشت! رابط کاربریای که سونی برای این دستگاه طراحی کرد، چیزی جز یک فاجعه نبود. این رابط تلاش کرده بود ظاهر و حسوحال بصری پلی استیشن 1 را بازسازی کند و از این نظر نیز موفق عمل کرده بود؛ اما مشکل اینجا بود که فراتر از ظاهر نوستالژیک، هیچ قابلیت کاربردی قابلتوجهی ارائه نمیداد. رابط کاربری این دستگاه برای محصولی که قرار بود تجربهای ویژه و در سطحی ممتاز ارائه دهد، بیش از حد ساده و ابتدایی بود.
پلی استیشن کلاسیک حتی پیش از عرضه نیز به حق به دلیل رابط کاربریاش مورد انتقاد قرار گرفت. همین انتقادات به تنهایی میتوانست نظر طرفداران را درباره این کنسول تغییر دهد و بسیاری از خریداران بالقوه را از خرید آن منصرف کند.
سیاست سونی در عرضه بازیهای قدیمی، به پلی استیشن کلاسیک ضربه زد
سونی پیش از عرضه پلی استیشن کلاسیک، به ویژه در زمینه عرضه دوباره بازیهای قدیمی، اعتبار زیادی نزد کاربران کسب کرده بود. این شرکت تلاش زیادی کرده بود تا برخی از بهترین بازیهای نسلهای مختلف پلی استیشن را به فروشگاه پلی استیشن (PS Store) بیاورد. پس از سالها ادامه این روند، فروشگاه پلی استیشن تقریباً به مجموعهای از بازیهای کلاسیکی تبدیل شده بود که کاربران دوست داشتند بار دیگر آنها را تجربه کنند.
اما همین دسترسی آسان احتمالاً هنگام عرضه پلی استیشن کلاسیک به ضرر سونی تمام شد. بخشی از موفقیت نینتندو در عرضه کنسولهای کلاسیکش احتمالاً به این دلیل بود که این شرکت در بازنشر بازیهای قدیمی چندان دستودلباز نبود و عناوین محبوبش را به راحتی در دسترس کاربران قرار نمیداد. سونی اما هرگز با چنین محدودیتی روبهرو نبود و بسیاری از بازیهای نمادین پلی استیشن 1، مانند Final Fantasy 7 و Metal Gear Solid، حتی پیش از عرضه پلی استیشن کلاسیک نیز در فروشگاه پلی استیشن در دسترس بودند.
بسیاری از عناوین نمادین از قبل برای دانلود در دسترس کاربران قرار داشتند و همین سیاست نسبتاً آزادانه سونی در عرضه بازیهای قدیمی عملاً به تضعیف جایگاه پلی استیشن کلاسیک منجر شد. این یکی از موارد نادری بود که یک استراتژی تجاری درست، در عمل به موفقیت یکی از محصولات همان شرکت آسیب زد! شاید این موضوع یکی از مهمترین دلایلی باشد که عرضه پلی استیشن کلاسیک هرگز به اندازهای که طرفداران انتظار داشتند، هیجانانگیز نشد.
بیشتر بخوانید:
کیفیت ساخت دستگاه پایین و ارزانقیمت به نظر میرسید
کنسولهای کلاسیک قرار است حس یک بازسازی باکیفیت را به کاربران منتقل کنند. در واقع، با توجه به پیشرفت چشمگیر شبیهسازهای کامپیوتری و دقت بالای آنها، کیفیت ساخت مطلوب میتواند یکی از مهمترین نقاط قوت این دستگاهها باشد. هر کسی که بخواهد بازیهای قدیمی را تجربه کند، گزینههای ارزانقیمت یا حتی رایگان زیادی در اختیار دارد. بنابراین، اگر افراد حاضرند به مجموعه محدودی از بازیها بسنده کنند و به خاطرشان پول پرداخت کنند، احتمالاً یکی از دلایل اصلیشان علاقه به حسوحال یک کنسول کوچک و باکیفیت و امکاناتی است که همراه آن ارائه میشود.
اما رویکرد سونی در قبال پلی استیشن کلاسیک نشان میداد که این شرکت اصلاً چنین نگاهی به محصول خود نداشته است. مشکل فقط به رابط کاربری محدود نمیشد؛ سونی حتی برای توسعه نرمافزار داخلی کنسول نیز تلاش چندانی نکرد و به جای طراحی یک سیستم اختصاصی، از یک شبیهساز متنباز که از قبل در فضای وب موجود بود، استفاده کرد! علاوه بر این، پلی استیشن کلاسیک امکانات بسیار محدودی داشت و طراحی بدنه آن نیز با ایراداتی همراه بود که پیشتر در کنسولهای کلاسیک نینتندو دیده شده بودند؛ از جمله جایگذاری نامناسب دکمهها.
به نظر میرسید سونی قصد داشت بدون صرف تلاش و هزینه چندان برای توسعه کنسول، صرفاً از موج محبوبیت دستگاههای کلاسیک کسب درآمد کند. شبیهسازی که سونی انتخاب کرده بود، نخستین بار در سال 2000 توسعه یافته بود. بعید است سونی تصور کرده باشد که این شبیهساز هیچ نقصی ندارد؛ بنابراین، همین تصمیم برای استفاده از آن، به خوبی نشان میدهد که این شرکت با چه دیدگاهی به ساخت پلی استیشن کلاسیک نگاه میکرد.
پلی استیشن کلاسیک با مشکلات صوتی دستوپنجه نرم میکند
یکی دیگر از ویژگیهایی که یک کنسول کلاسیک برای انتقال حس کیفیت باید داشته باشد، ارائه صدایی مناسب و بدون نقص است. اگرچه شبیهسازی موسیقی بسیاری از بازیهای قدیمی چندان دشوار نیست، اما صدا همچنان یکی از عناصر حیاتی تجربه بازی به شمار میرود. بسیاری از بازیهای اولیه نینتندو و سونی موسیقیهایی دارند که کاربران هنوز هم به آنها گوش میدهند. حتی موسیقی بازیهایی مانند Donkey Kong و Final Fantasy آنقدر محبوب شدهاند که به یکی از گزینههای رایج برای پخش در پسزمینه استریمهای توییچ تبدیل شدهاند!
با این حال، پلی استیشن کلاسیک در بخش صدا نیز با مشکلاتی روبهرو است. بخشی از این مشکلات احتمالاً به شبیهسازی مربوط میشود که سونی انتخاب کرده بود؛ شبیهسازی که افزونهها و پلاگینهایی دارد که معمولاً برای برطرف کردن مشکلات صوتی خاص در برخی بازیها به کار میروند. به نظر میرسد سونی یا متوجه وجود این مشکلات نشده بود یا نتوانسته بود پیش از عرضه کنسول آنها را برطرف کند.
Digital Foundry در بررسیهای خود به مشکلاتی مانند کند شدن پخش صدا در این کنسول اشاره کرده است. نکته جالب اینجاست که این مشکل در بازیهایی رخ میدهد که شبیهسازی آنها از گذشته دشوارتر بوده است. برای مثال، موسیقی نبردها در Final Fantasy 7 روی پلی استیشن کلاسیک با اختلال مواجه میشود و صداهای محیطی در بازیهای رانندگی نیز با تأخیر پخش میشوند. این هم یکی دیگر از مشکلاتی است که باعث میشود پلی استیشن کلاسیک نتواند حس یک محصول باکیفیت و ممتاز را به کاربران منتقل کند.
سونی برای بسیاری از بازیهای این کنسول از نسخههای PAL استفاده کرد
برخی از تصمیماتی که سونی در طراحی و عرضه پلی استیشن کلاسیک گرفت، واقعاً به سختی قابل توجیه هستند. اگرچه بعضی از این تصمیمات، مانند انتخاب بازیها، احتمالاً تحت تأثیر عواملی خارج از کنترل شرکت، از جمله مسائل مربوط به مجوزها بودهاند، اما برخی دیگر کاملاً غیرمنطقی به نظر میرسند. شاید بهترین نمونه از این رویکرد عجیب، استفاده از نسخههای PAL برای تعدادی از بازیهای موجود در این کنسول باشد.
نسخههای PAL در واقع نسخههایی هستند که برای بازار اروپا عرضه شدهاند. معمولاً در کنسولهایی که محدودیت منطقهای ندارند، این موضوع اهمیت چندانی ندارد و منطقه عرضه بازی تأثیر مستقیمی بر عملکرد آن نمیگذارد. اما در مورد پلی استیشن 1، شرایط متفاوت بود. در آن زمان، نسخههای PAL بازیها به جای نرخ تازهسازی 60 هرتز که در نسخههای آمریکای شمالی و ژاپن وجود داشت، با نرخ 50 هرتز اجرا میشدند و در نتیجه، سرعت اجرای بازیها نیز پایینتر بود.
این تفاوت برای برخی از بازیهای موجود در پلی استیشن کلاسیک اهمیت زیادی دارد. سونی تعدادی بازی مسابقهای و عناوینی را که به واکنش سریع بازیکن نیاز دارند، در این کنسول قرار داده بود. حالا تصور کنید اجرای همین بازیها با سرعتی کمتر همراه باشد؛ موضوعی که میتواند هنگام بازی کردن به شدت آزار دهنده شود. شاید کاربران معمولی متوجه این تفاوت نشوند یا چندان از آن اذیت نشوند، اما واقعیت این است که اغلب کسانی که حاضر میشوند برای خرید یک کنسول کلاسیک هزینه کنند، گیمرهای سختگیر و سختپسند هستند و نه کاربران عادی که گهگاه به سراغ بازی کردن میروند.
پلی استیشن کلاسیک نتوانسته است جذابیتهای مدل اصلی خود را بازسازی کند
پلی استیشن کلاسیک از نظر ظاهری شباهت زیادی به پلی استیشن 1 دارد. بدنه مینیاتوری کنسول، دستهها و حتی درپوش بالایی که لوگوی دستگاه روی آن قرار گرفته است، همگی با دقت زیادی طراحی شدهاند. حتی رابط کاربری آن نیز، با وجود نقصهای آشکار، توانسته بخشی از حالوهوایی را بازسازی کند که بازیکنان هنگام نخستین تجربه خود با پلی استیشن 1 احساس میکردند.
با این حال، به دلایل مختلف، نمیتوان گفت که پلی استیشن کلاسیک توانسته حق مطلب را درباره کنسول اصلی ادا کند. کنسولهای کلاسیک NES و SNES موفق شده بودند هنگام عرضه، بخش زیادی از هیجان و جذابیت نسخههای اصلی خود را زنده کنند؛ اما چنین حسی در تجربه کار با پلی استیشن کلاسیک وجود ندارد.
هنگام عرضه پلی استیشن 1، گرافیک سهبعدی پدیدهای تازه و هیجانانگیز بود. آن دوران با نوعی حس کشف و تجربه نو همراه بود و توسعهدهندگانی که بعدها به چهرههای بزرگ صنعت بازی تبدیل شدند، با نوآوریهای خود مرزهای این صنعت را جابهجا میکردند. پلی استیشن کلاسیک نه تنها بسیاری از آن بازیهای نوآورانه را در خود جای نداده، بلکه در طراحی خود کنسول نیز هیچ نوآوری قابلتوجهی به چشم نمیخورد. برای مثال، هنگام بازی کردن راه آسانی برای بازگشت به منوی اصلی وجود ندارد و جایگذاری نامناسب دکمههای روی بدنه کنسول نیز به همان اندازه آزار دهنده است.
برای کنسول کوچکی که قرار بود حس نوآوری و راحتی را به کاربران منتقل کند، پلی استیشن کلاسیک عملکرد بسیار ضعیفی داشت و نتوانست به هدف خود برسد.
دستههای این کنسول، برخلاف دستههای نینتندو، حس خاصی ندارند
یکی از جنبههایی که در مورد کنسولهای کلاسیک کمتر مورد توجه قرار گرفته، بازسازی دستههای قدیمی است که پیدا کردنشان دشوار شده است. در مورد نینتندو، دستههای NES و SNES از پیشگامان صنعت بازی بودند و مسیر را برای طراحی دستههای مدرن و چیدمان امروزی دکمهها هموار کردند. از طرفی، پیدا کردن نمونههای سالم این دستهها بسیار دشوار بود و همین موضوع آنها را به کالاهایی ارزشمند برای کلکسیونرها تبدیل کرده بود. با عرضه نسخههای کلاسیک NES و SNES، این دستههای مهم از نظر تاریخی که حالا دوباره به درستی کار میکردند، در دسترس عموم قرار گرفتند.
اگرچه دستههای پلی استیشن در طول سالها تکامل پیدا کردهاند، اما ساختار اصلی آنها همچنان شباهت زیادی به طراحی اولیه دارد. به همین دلیل، بازسازی دسته اصلی پلی استیشن 1 به اندازه بازسازی دستههای نینتندو هیجانانگیز نبود. اگر دسته دوالشاک 4 را با اولین دسته پلی استیشن مقایسه کنید، متوجه میشوید که شباهت زیادی به یکدیگر دارند. این موضوع نشان میدهد که سونی از همان ابتدا به طراحی موفقی دست یافته بود و این مسئله واقعاً قابل تحسین است.
با این حال، دسته پلی استیشن کلاسیک به تنهایی دلیل قانع کنندهای برای خرید این کنسول نیست. دستههای خاکستری دوالشاک 4 که با الهام از ظاهر پلی استیشن 1 طراحی شدهاند، به راحتی در فروشگاههای آنلاین پیدا میشوند و تفاوت چندانی با مدل ارائه شده همراه این کنسول ندارند.
نبود تنظیمات نمایش باعث شده است برخی از بازیها ظاهر نامطلوبی داشته باشند
احتمالاً هنگام عرضه پلی استیشن 1، تنظیمات نمایش تصویر اهمیت چندانی نداشتند. تلویزیونهای آن زمان تفاوتهایی با یکدیگر داشتند، اما تنوع نمایشگرها به اندازه زمان عرضه پلی استیشن کلاسیک در سال 2018 نبود. امروزه روشهای مختلفی برای نمایش تصویر وجود دارد که حتی پیش از اعمال پردازشهای گرافیکی توسط بازی، بر ظاهر نهایی آن تأثیر میگذارند. همین تنوع میتواند باعث شود بازیهای قدیمی روی نمایشگرهای جدید ظاهر نامطلوبی پیدا کنند.
نینتندو در کنسولهای کلاسیک خود برای حل این مشکل، امکان تغییر تنظیمات تصویر و افزودن خطوط اسکن (Scanlines) به صفحه شبیهساز را فراهم کرده بود. اگرچه این قابلیت لزوماً کیفیت گرافیکی بازیها را افزایش نمیداد، اما به بازسازی ظاهر اصلی تصویر کمک میکرد و مانع از کشیده شدن نامناسب آن میشد. همچنین، برای علاقهمندان به تلویزیونهای قدیمی (CRT)، فضایی شبیه به تجربه بازی روی نمایشگرهای آن دوران ایجاد میکرد.
اما پلی استیشن کلاسیک انعطافپذیری چندانی در این زمینه ندارد و گزینههای محدودی برای تنظیم نحوه نمایش تصویر در اختیار کاربران قرار میدهد. در نتیجه، بازیها بدون امکان شخصیسازی قابلتوجه نمایش داده میشوند و ممکن است حتی زشتتر از ظاهر اصلی خود به نظر برسند! نمایشگرهای 4K میتوانند بسیاری از نقصهای گرافیکی را آشکار کنند که چند دهه پیش اصلاً به چشم نمیآمدند؛ در حالی که امکان شبیهسازی ظاهر و کیفیت تصویر تلویزیونهای قدیمی میتوانست بسیاری از این نقصها را پنهان کند. این یکی دیگر از اشتباهات بزرگ سونی است که باعث شده پلی استیشن کلاسیک در سازگاری بصری با نمایشگرهای مدرن عملکرد ضعیفی داشته باشد.
گرافیک پلی استیشن 1 دیگر جذابیت گذشته را ندارد
امروزه بسیاری از بازیهای مستقل فوقالعاده با استفاده از گرافیک پیکسلی (Pixel Art) به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا میکنند. به طوری که بازیهای دوران NES و SNES هنوز هم میتوانند شبیه به آثار جدیدی به نظر برسند که با الهام از سبک رترو ساخته شدهاند. هنر پیکسلی به شکل شگفتانگیزی انعطافپذیر و ماندگار است و به شکلگیری سبکی در بازیسازی منجر شده که تمرکز آن بر استفاده خلاقانه از محدودیتهای گرافیکی است. همین موضوع باعث شده است که گرافیک پیکسلی همچنان برای مخاطبان امروزی جذاب و آشنا باشد و در دنیای بازیهای مدرن نیز قدیمی و نامأنوس به نظر نرسد.
اما پلی استیشن کلاسیک از چنین شانسی برخوردار نیست؛ زیرا بخش زیادی از بازیهای آن به نخستین تجربههای صنعت بازی در زمینه مدلسازی سهبعدی تعلق دارند. در آن زمان، این بازیها از نظر پیچیدگی بصری خیره کننده بودند، اما دوران درخشش آنها چندان طول نکشید. به ویژه اینکه فاصله گرافیکی میان پلی استیشن 1 و پلی استیشن 2 بسیار چشمگیر بود.
نتیجه این است که بازیهای پلی استیشن کلاسیک، با وجود اهمیت تاریخی و فرهنگیشان، امروزه از نظر بصری چندان جذاب به نظر نمیرسند. بعید است کسی ظاهر شخصیت «کلاد» در بازی Final Fantasy 7، با ساعدهای مستطیلی و سر مثلثیشکلش را نقطه قوت بازی بداند! اتفاقاً چنین طراحیهایی احتمالاً بیش از آنچه تصور میکنیم، از لذت تجربه بازی میکاهند. در حالی که هنر پیکسلی همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است، کمتر کسی علاقه دارد دوران گرافیکهای سهبعدی زمخت و ابتدایی را که مشخصه بسیاری از بازیهای موفق پلی استیشن 1 بودند، دوباره زنده کند.
این مسئله نقطه ضعف بزرگی برای کنسول مینیاتوری سونی به شمار میرود؛ کنسولی که با توجه به کتابخانه محدود بازیهایش، بیش از هر چیز به نقاط قوت بیشتری نیاز داشت، نه یک ضعف دیگر.















اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد