یک مجموعه بازی ویدیویی موفق میتواند سالها و حتی چند دهه محبوب بماند. اما حتی محبوبترین سری بازیها هم بالاخره باید تغییراتی در خود ایجاد کنند. اگر همیشه به یک شکل پیش بروند، ممکن است تکراری شوند و طرفداران خود را از دست بدهند.
با این حال، تغییر دادن مسیر یک سری بازی کار سادهای نیست و ریسک زیادی دارد. اگر سازندگان به درستی متوجه نشوند که گیمرها چه میخواهند و چه انتظاراتی دارند، یا نتوانند ایدههای جدید خود را به خوبی پیادهسازی کنند، ممکن است نتیجه کاملاً برعکس شود و بازی شکست بخورد.
با وجود این چالش بزرگ و عناوین متعددی که به خاطر شکست در پروژه بازسازی خود دیگر خبری از آنها نیست، نمونههایی وجود دارند که توانستهاند مسیر خود را با موفقیت چشمگیری تغییر دهند؛ آن هم به شکلی که شاید کمتر کسی انتظارش را داشت. این مجموعههای بازی، هر کدام تغییرات بزرگی را تجربه کردند و به اثری متفاوت تبدیل شدند. با این حال، آنها ویژگیهای اصلی خود را حفظ کردند و به همین دلیل، طرفداران قدیمیشان را از دست ندادند.
البته انجام چنین کاری بسیار دشوار است، اما اگر سازندگان بتوانند آن را به درستی انجام دهند، این تغییر میتواند جان تازهای به یک مجموعه بازی ببخشد. حتی ممکن است باعث شود آن بازی در میان مخاطبان بیشتری شناخته شود و به محبوبیتی بسیار بیشتر از گذشته برسد.
پس اگر مجموعه بازی محبوب شما تصمیم گرفت راه تازهای را امتحان کند، لزوماً جای نگرانی نیست. گاهی اوقات، یک تغییر بزرگ دقیقاً همان چیزی است که یک بازی برای ادامه موفقیت خود به آن نیاز دارد.
8. رزیدنت اویل (Resident Evil)
بیایید با یکی از مجموعه بازیهایی شروع کنیم که در طول سالها بارها تغییر کرده و هر بار توانسته مسیر تازهای را در پیش بگیرد؛ یعنی رزیدنت اویل.
سه نسخه اول این مجموعه، با وجود تفاوتهایی که با یکدیگر داشتند، همگی بر ترس و تلاش برای زنده ماندن تمرکز میکردند. زاویه دوربین در این بازیها ثابت بود و کنترل شخصیتها هم به سبک خاصی انجام میشد که حرکت دادن آنها را کمی دشوار میکرد.
اما رزیدنت اویل 4 تغییر بزرگی در این مجموعه به وجود آورد. دوربین به پشت شانه شخصیت منتقل شد، شیوه کنترل بازی تغییر کرد و مبارزات سرعت بیشتری گرفتند. در نتیجه، بازی بیشتر از گذشته به سمت اکشن رفت.
نسخههای پنجم و ششم این مسیر را ادامه دادند و بخش اکشن را پررنگتر کردند، در حالی که ترس و وحشت در آنها کمتر شده بود. این تغییرات واکنشهای متفاوتی میان طرفداران به همراه داشت و بسیاری از آنها از مسیر جدید مجموعه راضی نبودند.
اما رزیدنت اویل 7 دوباره تمرکز را روی ترس و وحشت گذاشت. این بازی در عین بازگشت به ریشههای مجموعه، یک تغییر مهم دیگر هم داشت: برای اولین بار در این مسیر، بازیکنان میتوانستند بازی را از زاویه دید اولشخص تجربه کنند.
پس از آن، رزیدنت اویل ویلیج (Resident Evil Village) و رزیدنت اویل رکوئیم (Resident Evil Requiem) این فرمول را بیشتر گسترش دادند و بهبود بخشیدند. رکوئیم به بازیکنان اجازه میدهد بین زاویه دید اولشخص و سومشخص جابهجا شوند. به این ترتیب، بازی تلاش میکند سلیقه طرفداران هر دو سبک را پوشش دهد.
از طرفی، رکوئیم به پرفروشترین بازی مجموعه در کوتاهترین زمان پس از عرضه تبدیل شده است. به همین دلیل، احتمالاً شرکت کپکام در آینده نزدیک همین مسیر را ادامه میدهد؛ البته، تا زمانی که دوباره تصمیم بگیرد تغییر بزرگی در این مجموعه ایجاد کند!
7. شاهزاده ایرانی (Prince of Persia)
مجموعه بازیهای شاهزاده ایرانی یا Prince of Persia در سال 1989 کار خود را با یک بازی دوبعدی آغاز کرد که در آن شخصیت اصلی از میان موانع مختلف عبور میکرد. حدود ده سال بعد، سازندگان تلاش کردند با عرضه بازی Prince of Persia 3D، این مجموعه را به شکل تازهای بازسازی کرده و آن را وارد دنیای سهبعدی کنند.
اما این بازی نتوانست آنطور که انتظار میرفت موفق شود. گیمپلی نه چندان جذاب و مشکلات فنی باعث شدند بازخوردهای متفاوتی دریافت کند. چند سال بعد، زمانی که بازیهای سهبعدی دیگر به یک روند رایج در دنیای بازیهای ویدیویی تبدیل شده بودند، شرکت یوبیسافت تصمیم گرفت این مجموعه را از نو بسازد.
نتیجه این تصمیم، بازی Prince of Persia: The Sands of Time بود که در سال 2003 منتشر شد. این بازی نسبت به نسخههای قبلی پیشرفتهای زیادی داشت و تجربهای سهبعدی از ماجراجویی، مبارزه و عبور از موانع ارائه میداد. بازیکنان میتوانستند از دیوارها بالا بروند، روی آنها حرکت کنند و حتی زمان را به عقب برگردانند تا اشتباهات خود را هنگام مبارزه یا عبور از موانع جبران کنند!
The Sands of Time هم از نظر منتقدان و هم از نظر فروش، موفقیت بزرگی به دست آورد. با این حال، سازندگان برای نسخه بعدی تصمیم گرفتند دوباره تغییراتی اساسی ایجاد کنند و صرفاً همان تجربه قبلی را تکرار نکنند.
به همین دلیل، بازی Prince of Persia: Warrior Within با حالوهوایی تاریکتر و خشنتر ساخته شد. موسیقی هویمتال هم نقش مهمی در ایجاد فضای متفاوت این نسخه داشت.
اما این تغییر مسیر خیلی طول نکشید. بازی بعدی، یعنی Prince of Persia: The Two Thrones، تلاش کرد بین فضای تاریک نسخه قبل و حالوهوای نسخه The Sands of Time تعادل برقرار کند و ویژگیهایی از هر دو سبک را در خود جای دهد.
در مجموع، سری Prince of Persia در طول سالها بارها سبکهای مختلف را امتحان کرده است. این تغییرات در سالهای اخیر هم ادامه داشتهاند و برخی از نسخههای فرعی آن به سراغ سبکهایی مانند مترویدوانیا و روگلایت رفتهاند؛ سبکهایی که هر کدام روش متفاوتی برای پیشروی، مبارزه و کشف دنیای بازی ارائه میکنند.
6. خدای جنگ (God of War)
سهگانه اصلی خدای جنگ به خاطر مبارزات سریع و هیجانانگیز، نبردهای حماسی با غولهای بزرگ و قدرتمند و البته معرفی شخصیت افسانهای کریتوس به دنیای بازیهای ویدیویی، شهرت زیادی پیدا کرد.
اما در سال 2018، حدود هشت سال پس از انتشار بازی God of War III، چهارمین نسخه اصلی این مجموعه منتشر شد. استودیوی سانتا مونیکا، سازنده بازی، تصمیم گرفت این مجموعه محبوب را به شکلی تازه بازسازی کند تا بتواند نسل جدیدی از بازیکنان را هم جذب کند.
در نسخه جدید، خبری از سرعت بسیار بالای مبارزات نسخههای قبلی نبود. بازی همچنان پر از نبردهای هیجانانگیز بود، اما مبارزات با دقت و آرامش بیشتری پیش میرفتند. زاویه دوربین هم تغییر کرد و به جای دوربین ثابت نسخههای قدیمی، بازیکنان اتفاقات را از پشت شانه کریتوس دنبال میکردند.
تغییرات فقط به گیمپلی محدود نمیشدند. این بار، داستان از اسطورههای یونان فاصله گرفت و به سراغ اسطورههای اسکاندیناوی رفت. دنیای بازی نیز گستردهتر شد و بازیکنان آزادی بیشتری برای گشتوگذار در محیط داشتند.
از طرف دیگر، روایت داستان هم تغییر زیادی کرد. نسخههای قدیمی بیشتر بر خشونت، خشم و رفتارهای بیپرده کریتوس تمرکز داشتند، اما بازی سال 2018 داستانی عمیقتر و شخصیتمحورتر ارائه داد. در این نسخه، روابط میان شخصیتها و احساسات آنها نقش مهمتری در پیشبرد داستان داشتند.
البته، برخی از طرفداران قدیمی از این تغییرات چندان راضی نبودند و دلشان برای خشونت بیپرده و فضای خشن نسخههای قبلی تنگ شده بود. با این حال، خدای جنگ 2018 توانست با موفقیت مسیر تازهای را برای این مجموعه باز کرده و آن را با سلیقه بازیکنان امروزی هماهنگتر کند.
5. فال اوت (Fallout)
کمتر مجموعه بازیای را میتوان پیدا کرد که به اندازه فال اوت مسیر خود را تغییر داده و در عین حال، چنین موفقیتی به دست آورده باشد. دو نسخه اول این مجموعه که به ترتیب در سال 1997 و پس از آن منتشر شدند، بازیهای نقشآفرینی پیچیدهای بودند که از زاویه دید ایزومتریک نمایش داده میشدند و مبارزات آنها به صورت نوبتی انجام میشد.
اما در سال 2008، با انتشار Fallout 3، همهچیز تغییر کرد. این بار، بازی به یک اثر نقشآفرینی اولشخص تبدیل شده بود که آزادی زیادی برای گشتوگذار در دنیای بازی به بازیکنان میداد. مبارزات به صورت همزمان انجام میشدند، داستان با صحنههای سینمایی روایت میشد و شخصیتها نیز صداگذاری کامل داشتند.
با این حال، سازندگان راه جالبی پیدا کردند تا طرفداران قدیمی هم بتوانند با سبک جدید بازی ارتباط برقرار کنند. سیستم مبارزه V.A.T.S به بازیکنان اجازه میداد جریان مبارزه را متوقف کنند و بخش مشخصی از بدن دشمن، مانند سر یا پا، را برای حمله هدف بگیرند. این قابلیت تا حدی حسوحال مبارزات نوبتی نسخههای قدیمی را حفظ میکرد و باعث میشد تغییر سبک بازی برای طرفداران قدیمی آسانتر باشد.
البته، این تغییر بزرگ مورد پسند همه طرفداران نسخههای اولیه قرار نگرفت. با این حال، Fallout 3 توانست این مجموعه را دوباره به اوج برساند و جایگاه آن را به عنوان یکی از شناختهشدهترین مجموعههای بزرگ دنیای بازیهای ویدیویی تثبیت کند؛ جایگاهی که فال اوت همچنان از آن برخوردار است.
موفقیت Fallout 3 همچنین باعث شد شرکت بتسدا بیش از گذشته به عنوان یکی از سازندگان مطرح بازیهای نقشآفرینی اکشن اولشخص شناخته شود. این شرکت با تکیه بر موفقیت مجموعههای فال اوت و الدر اسکرولز (The Elder Scrolls) توانست جایگاه قدرتمندی در این سبک از بازیها به دست آورد.
4. یاکوزا (Yakuza / Like a Dragon)
مجموعه بازیهای یاکوزا در سال 2017 و با انتشار نسخه غربی بازی Yakuza 0 به محبوبیت زیادی در میان بازیکنان خارج از ژاپن رسید. با این حال، استودیوی RGG به همین موفقیت راضی نشد و تنها سه سال بعد، با عرضه بازی Yakuza: Like a Dragon، تغییر بزرگی در مسیر این مجموعه ایجاد کرد.
یکی از مهمترین تغییرات، شروع روند تغییر نام مجموعه از Yakuza به Like a Dragon بود. اما این تنها تغییر مهم بازی نبود. سازندگان تصمیم گرفتند شخصیت اصلی محبوب نسخههای قبلی، یعنی کازوما کیریو، را کنار بگذارند و قهرمان تازهای به نام ایچیبان کاسوگا را معرفی کنند.
تغییر بزرگتر به شیوه مبارزات مربوط میشد. مجموعه یاکوزا سالها به مبارزات تنبهتن و درگیریهای سریع و مستقیم معروف بود، اما این بار سازندگان تصمیم گرفتند این سبک را کنار بگذارند و بازی را به یک اثر نقشآفرینی با مبارزات نوبتی تبدیل کنند. این تصمیم پیش از انتشار بازی، تردیدهای زیادی را در میان طرفداران قدیمی به وجود آورد؛ بسیاری از آنها مطمئن نبودند که چنین تغییری بتواند نتیجه خوبی داشته باشد.
با این حال، این ریسک نتیجه بسیار خوبی داشت. ایچیبان کاسوگا خیلی زود توانست با رفتارهای بامزه و شخصیت دوستداشتنی خود، نظر بسیاری از گیمرها را جلب کند. از طرف دیگر، سبک نقشآفرینی و مبارزات نوبتی هم به خوبی با دنیای این مجموعه هماهنگ شد.
در نهایت، Yakuza: Like a Dragon به پرفروشترین نسخه این مجموعه تبدیل شد و نشان داد که تغییرات بزرگ همیشه هم نتیجه بدی ندارند.
این تصمیم بدون شک ریسک بزرگی بود، اما باعث شد مجموعه Like a Dragon بتواند علاوه بر طرفداران قدیمی بازیهای مبارزهای، بازیکنان علاقهمند به سبک نقشآفرینی را هم جذب کند و مخاطبان گستردهتری داشته باشد.
3. جی تی ای (Grand Theft Auto)
شاید کمتر مجموعه بازیای را بتوان پیدا کرد که بهاندازه Grand Theft Auto یا به اختصار GTA توانسته باشد مسیر خود را با چنین موفقیتی تغییر دهد. این مجموعه در ابتدا یک بازی ساده بود که از زاویه دید بالا نمایش داده میشد و بیشتر روی رانندگی، خرابکاری و ایجاد هرجومرج تمرکز داشت. نقشه بازی کوچک بود و داستان و شخصیتهای آن هم چندان پیچیده نبودند.
Grand Theft Auto II همین ایده را با ظاهری بهتر و تغییراتی محدود ادامه داد، اما با انتشار GTA III همهچیز تغییر کرد. این بازی مجموعه را وارد دنیای سهبعدی کرد و تجربهای کاملاً متفاوت ارائه داد. بازیکنان دنیایی بزرگ را پیش روی خود داشتند که میتوانستند از زاویه دید سومشخص تمام گوشه و کنار آن را بگردند، مأموریتهای مختلفی انجام دهند و در یک محیط جهانباز، آزادی عمل زیادی داشته باشند. داستان سینماییتر شده بود و شخصیتهای بازی هم جذابیت و ویژگیهای خاص خود را داشتند.
موفقیت GTA III تأثیر بزرگی بر نسل بعدی بازیهای جهانباز گذاشت و مسیر ساخت بسیاری از بازیهای اکشن را تغییر داد. این نسخه همچنین فرمولی را پایهگذاری کرد که راکاستار در بازیهای بعدی مجموعه هم از آن استفاده کرد.
از آن زمان، سازندگان در هر نسخه تلاش کردهاند دنیای بازی را گستردهتر و باورپذیرتر کنند و شخصیتهایی بسازند که رفتارها و داستانهایشان طبیعیتر به نظر برسد. به همین دلیل، نسخههای جدیدتر معمولاً به جای تغییر کامل سبک بازی، روی بهتر کردن ویژگیهای اصلی مجموعه تمرکز داشتهاند.
به نظر نمیرسد که مجموعه GTA در آینده نزدیک تغییر اساسی دیگری در شیوه بازی خود تجربه کند. یکی از دلایل این موضوع، موفقیت فرمولی است که GTA III پایهگذاری کرد. از طرف دیگر، فاصله طولانی میان انتشار نسخههای اصلی هم باعث میشود بازیکنان کمتر از این مجموعه خسته شوند و هر نسخه جدید همچنان یک اتفاق مهم به شمار برود.
2. مهاجم مقبره (Tomb Raider)
نسخه اصلی Tomb Raider سبکی از بازی را پایهگذاری کرد که ویژگیهای اصلی آن هنوز هم در نسخههای جدید این مجموعه دیده میشود. لارا کرافت، قهرمان معروف بازی، به نقاط مختلف جهان سفر میکرد، مقبرههای باستانی را میگشت و آثار ارزشمند تاریخی را به دست میآورد. این ماجراجوییها خیلی زود لارا کرافت را به یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای دنیای بازیهای ویدیویی تبدیل کردند.
با این حال، در دهه 2010 میلادی، محبوبیت مجموعه توم ریدر به طور محسوسی کاهش یافت. در همان دوران، مجموعه آنچارتد (Uncharted) از شرکت سونی توانسته بود با ترکیب ماجراجویی، اکشن و صحنههای سینمایی، تجربهای تازه و جذاب ارائه دهد؛ تجربهای که شباهت زیادی به سبک کلی توم ریدر داشت.
در چنین شرایطی، استودیوی کریستال داینامیکس تصمیم گرفت این مجموعه را از نو بسازد. نتیجه این تصمیم، ساخت سهگانه جدیدی بود که از برخی ویژگیهای آنچارتد الهام گرفته بود.
بازی Tomb Raider محصول سال 2013، فضای خشنتر و واقعگرایانهتری نسبت به نسخههای قبلی داشت. این بار، لارا کرافت هنوز یک ماجراجوی باتجربه نبود و بازیکنان داستان او را در ابتدای مسیرش دنبال میکردند؛ زمانی که به تدریج با خطرات روبهرو میشد و مهارتهای خود را به عنوان یک کاوشگر به دست میآورد.
در طول سهگانه جدید که به نام سهگانه بقا شناخته میشود، تأثیر سبک سینمایی و پرهیجان آنچارتد به خوبی دیده میشد. صحنههای اکشن بزرگ، روایت داستانی سینمایی و تمرکز بیشتر بر بقا، باعث شدند توم ریدر از فرمول سادهتر نسخههای قدیمی فاصله بگیرد و تجربهای تازه ارائه دهد.
این تغییرات به مجموعه کمک کردند تا نسل جدیدی از بازیکنان را جذب کند، بدون اینکه طرفداران قدیمی خود را کاملاً از دست بدهد. به این ترتیب، توم ریدر توانست با تغییر سبک و حالوهوای خود، دوباره جایگاه مهمی در دنیای بازیهای ویدیویی پیدا کند.
1. متروید (Metroid)
در پایان، کمتر مجموعه بازیای را میتوان پیدا کرد که به اندازه متروید (Metroid) نمونه خوبی از تغییر سبک و بازسازی موفق یک مجموعه باشد. نسخههای اولیه این بازی، عناوینی دوبعدی بودند که بر گشتوگذار در محیط، پیدا کردن مسیرهای جدید و عبور از موانع تمرکز داشتند. اما در سال 2002، بازی Metroid Prime منتشر شد و تغییر بزرگی در مسیر این مجموعه به وجود آورد.
Metroid Prime نه تنها اولین نسخه سهبعدی این مجموعه بود، بلکه برای اولین بار بازیکنان را با زاویه دید اولشخص روبهرو کرد. این تصمیم در زمان معرفی بازی واکنشهای متفاوتی به همراه داشت و برخی از طرفداران درباره نتیجه آن تردید داشتند. با این حال، کیفیت نهایی بازی نشان داد که این تغییر میتواند انتخاب درستی باشد.
نگرانی اصلی این بود که سازندگان با این تغییر، سبک اصلی متروید را کنار بگذارند و آن را به یک بازی تیراندازی اولشخص سادهتر و معمولی تبدیل کنند. اما در عمل، Metroid Prime توانست ویژگیهای مهم نسخههای قبلی را حفظ کند. گشتوگذار و کشف محیط همچنان بخش اصلی بازی بود و زاویه دید اولشخص هم باعث شد بازیکنان ارتباط نزدیکتری با دنیای بازی برقرار کنند.
این تغییر همچنین فضای علمی-تخیلی و مرموز بازی را جذابتر کرد و تجربهای عمیقتر و تأثیرگذارتر در اختیار بازیکنان قرار داد. به این ترتیب، Metroid Prime توانست بدون کنار گذاشتن هویت اصلی مجموعه، آن را به شکلی تازه به بازیکنان معرفی کند.
موفقیت این بازی زمینه را برای ساخت نسخههای سهبعدی بیشتری از متروید فراهم کرد. با این حال، نینتندو نشان داد که ریشههای دوبعدی این مجموعه را هم فراموش نکرده است. در سال 2021، بازی Metroid Dread منتشر شد؛ یک بازی دوبعدی که بار دیگر بر گشتوگذار، مبارزه و فرار از خطرها تمرکز داشت.
در نهایت، مجموعه متروید نشان داد که برای تغییر دادن یک بازی، همیشه لازم نیست ویژگیهای اصلی آن را کنار گذاشت. گاهی میتوان با تغییر زاویه دید و شیوه ارائه بازی، تجربهای کاملاً تازه ساخت و در عین حال، همان چیزی را حفظ کرد که از ابتدا باعث محبوبیت آن شده بود.











اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد